تبليغاتX
کلبه ی چوبی من
  کلبه ی چوبی من

کامران و هومن

 

خداحافظ کلبه ی چوبی

شنبه بیست و پنجم مهر 1388

 

سلام بچه ها اومدم بگم بنا به دلایلی این وبلاگ همراه با داستانش رها میشه دوستایی که دوست دارن دوباره با هم در ارتباط باشیم به وبلاگ جدید من که کامران و هومنیم هست بیان و داستان جدیدو بخونن..........

اینم آدرسش

http://yekibod-h-yekinabod.blogfa.com/

 

 

تو از شهر غریب بی نشونی اومدی تو با اسب سفید مهربونی اومدی

سه شنبه بیست و یکم مهر 1388

 

سلامممممممممممممممممممممممممممممخوبید آجیای عزیزم؟ایشالا که همتون خوب باشید عنوان آو دیدید من اون هفته جمعه تو جام جم آهنگ پاپ فادر و دیدم دیدم کامران چقدر ماه این آهنگای قدیمیرو میخونه مخصوصا داریوشوبه خاطر همون عنوان آپم از گوگوششوخی بود

خب امروز کلی کار داریم بریم جواب نظرات خوشگلتون

 

ماهي و نيلو جونم:مرسي از لطفتون چشماتون قشنگ ميبينه بعد بخدا درسا سنگينن نميتونم تند آپ کنم ببخشيد
سوفيا جون:سوفيا جون خوش اومدي ممنون از نظرت بازم پيشم بيا
آيلين گل:خيلي ماهي آيلين جونم ممنون بهم سر ميزني لطف دارييييييييي
هاني و سمي گل: گلا شما هر وقت بيايد من خوشحال ميشم ممنون ازتون که اينقدر ماهيد
سنا جونم:سنايي خيلي ماهي آجي جونم خيلي به من لطف داري ممنون که بهم هميشه سر ميزني
گندم جون:ممنون گلم خوشحالم مشکلت رفع شد دوست دارم بازم پيشم بيا
درسا جونم:درسااااااااااا خيلي ماهي ممنون که مياي اينم از داستان کشتي منو بوس
ژيلا جون:ممنون خانومي که بهم سر ميزني دوست دارم داستانم گذاشتم

فاطمه جونم:ممنون آجی بهم سر میزنییییییییی خلتمممممممممممممممم

باران جونم:بارانی آدرست تو لینکمهخوب خبر ندادی آپییییی

 

بریم ادامه داستاننننننننننننننننننننننننننننننن

 

 

عبور از پاییز........

 


هومن:من...عاشق شدم سکوت بدي برقرار شد نميدونستم چي بگم...اصلا زبونم بند اومده بود يهو به خودم اومدم و گفتم:آخي الهي قربون داداشم بشم عزيزم عاشق کي شدي آخه چشماي قشنگتو ميخواي به کي بدي؟؟هومن يکم تعجب کرد من بلند شدم و گفتم:خب قدم بزنيم و برام بگو اين ملکه خوشبخت کيه ؟؟هومن بلند شدو بدون مکث گفت :رها...خواهر ستايش دوست کتي تمام بدنم سست شد...همون دختره که تو تولدم بود راستشو بگم پاک قاطي کرده بودم من:خب اين قضيه رو با مامان بابا درميون بذار چرا به من گفتي؟هومن:مگه تو خواهر من نيستي مگه من و تو به هم وابسته نيستيم ؟؟ من:در اين مورد شرمندم هومن با چشماي پر از تعجبش بهم خيره شد من:من بچم هنوز نميتونم واسه خودم تصميم بگيرم تو هم ايشالا با رها جون خوشبخت بشين...رفتم به طرف خونه رفتارم بي احترامي بود اما نميدونم چمه؟؟خسته شدم روزها ميگذشت متوجه رفت و آمد رها به خونمون شدم فهميدم که با هومن دوست شده وقتي اون ميومد به خودم اجازه نميدادم از جام تکون بخورم صداي خندهاشون...اعصابمو بهم ميريخت رفتم آب بخورم از جلو در اتاق هومن رد شدم که نميدونم چرا اون لحظه اونجا وايستادم و عين اين نديدها نگاشون کردم هومن داشت راجع به تور ها و کنسرتا با رها حرف ميزد و عکساشونو نشون ميداد ...من يه روزي جاي رها نشسته بودم هومن از وقتي با رها صميميتر شد ديگه اون توجه قبل و نسبت به من نداشت يه شب مامان فريده به اتاقم اومد داشتم تو تنهايي پيانو ميزدم و گريه ميکردم مامان فريده اومد در زدو اومد تو سريع اشکامو پاک کردمو صورتمو برگردوندم اما همون دستاي مهربون صورتمو به طرف خودش کشوند همون دستايي که وقتي بچه بودم منو بغل ميکرد و به ياد ميداد که واسه بدست آووردن چيزايي که ميخوام اشک نريزم ياد ميداد وقتي خوردم زمين پاشم ميتونم دوباره امتحان کنم...اميد و بهم ياد داد اما من هنوزم ياد نگرفتم... مامان با چشاي ريز نگام کرد و گفت:چيزي شده فرنوش؟ من:نه مگه قراره چيزي بشه داشتم خالي رو ميخوندم ياد اشکان اون پسر بچه کوچولو افتادم گريم گرفت مامان:بلد نيستي دروغ بگي زور نزن!! خندم گرفت رفتم تو بغل مامان تا ميتونستم گريه کردم...مامان:گريه کن راحت شو بعد بگو ببينم کي اشکاي فرنوش خانوم منو درآوورده  اصلا کي فرنوش منو باروني کرده من:هومن...آره مامان از وقتي اين دختره رها وارد زندگيمون شده هومن منو فراموش کرده اين آخر بيوفايي مامان:دخترم منم برادر داشتم داييتون وقتي ميخواست زن بگيره دنيا رو سرمون خراب شد مادر خنديد...خب فکر ميکرديم داداشمونو ازمون گرفتن اما حالا يه زنداداش ماه دارم که خيلي دوسش دارم من:آخه مامان هومن عوض شده خيلي سرده مامان:چون يه عشق بزرگ تو قلبشه دلم ميخواست اون لحظه داد بزنم و بگم نميخوام عاشق باشه اما ....مامان:بيا بريم شام بخوريم زشته تو اصلا رها رو نميبيني تازه باباتم از دستت شاکي 3 شب نديدتت کتايون که گفت بهت بگم بايد براي آشتي بري اتاقش منت کشي!!!خنديديم من:مامان...مامان:پاشوووو من دستامو بردم بالا نشونه تسليم :اوکي  اوکي رفتم پايين رها کنار هومن درست جاي من نشسته بود... رفتم کنار کامران هومن براي رها غذا کشيد... گريم داشت درميومد که کامران بشقابمو از جلوم برداشت و برام کشيد کامران:خبببببب همه امشب کلي ميخوان بخورن !!منم ميخوام گشنمه مثل بچه ها حرف ميزد من:اووو کامران چه خبره من اين همه...نمي..تو...نم...بخو...قاشقو کرد تو دهنم پر پر بود نميتونستم حرف بزنم!!همه ميخنديدن رها خيلي زيبا ميخنديد هومنم عين اين عاشقا فقط نگاش ميکرد رها:کامران جون اذيتش نکنيد من:به شما ربطي نداره!! بابا:آآآ اين چه طرز صحبت کردنه زود معذرت بخواه فرنوش هومنم با نگاهش بهم فهموند که بايد معذرت بخوام چشامو بستم آروم گفتم:معذرت ميخوام...من ديگه نميخورم اينو گفتم رفتم تو باغ  رفتم رو همون تاب هميشگي هوا سرد شده بود داشتيم به کيريسمس نزديک ميشديم  خيلي دلم گرفته بود خودمو آروم آروم تاب ميدادم حس ميکردم ديگه بي ارزشم سردم شده بود دستامو دور خودم پيچيدم صداي خنده هومن اومد فکر کردم اومده تا سيوشرتمو بهم بده اما ديدم رها کنارشه سيوشرتشو درآوورد انداخت رو رها چشمام ديگه نميتونست اونجا رو نگاه کنه هومن اصلا حواسش به من نبود رومو با عصبانيت برگردوندم سرمو لاي دستام گرفتم که ديدم دو تا دست منو کشوند تو بغلش خودشه همون آغوش مردونه دوست داشتني آغوشي که بچگيام پشتم بود نميذاشت کم بيارم کسي که بهم درس عشقو ياد داد کسي که گفت تا پروردگارو داري غم نداري خودشه...بابا حجت:فرنوش بابا نميگه سرما ميخورم ميام تو حياط اونم بدون لباس؟؟من لبخندي زدم سرمو رو شونه بابا گذاشتم :بابا...بابا حجت:جون بابا؟ من:آدما چرا يهو عوض ميشن؟چرا يهو عاشق ميشن؟ بابا چرا آخر راهي اما ميترسي نرسي چرا بابا چرا آدما اينجورين بابا لبخندي زدو آهي کشيد که بخار نفسش فضا رو گرفت :ببين دخترم اين درختارو ببين برگاشون زرد شده چند وقت ديگه هيچ برگي ندارن اما وقتي بهار ميشه شکوفه ميدن و بعدشم تابستون و ميوه هاي رنگي...اين قانون رو دارن که تغيير کنن و عوض بشن آدما هم اينطورين اما هيچوقت قلب آدما عوض نميشه مگر اينکه خودشون جنسشو سنگ کنن خدا هيچوقت آدما رو بد نميکنه اونا خودشونن که زندگيشونو تباه ميکنن ولي ما يه سري آدماي خوبم داريم مثل مادرت و خواهر برادرت....مادرت فرشتس ماييم که بايد همه چيزو عوض کنيم يادت باشه فرنوش من:ممنون بابا هميشه حرفاتون به قلبم آرامش ميده دوستون دارم صورت مهربونشو بوسيدم بعد ديديم يه آقا خوشتيپ بهمون نزديک شد  کامران:تنها تنها خلوت کرديدا دختر و پدر ...بابام:اين خانوم خانوما مارو ياد گذشته ها انداختن يادمه وقتي رفتم خواستگاري مادرتون...اينجا يهو کامران با يه حالت مشتاق اومد کنار ما نشست که باعث شد خندم بگيره بابا:کامران جان بابا عاشق شدي؟؟ديگه از خنده داشتم غش ميکردم کامران:شما نخند لطفا بابا جان ميگفتي بابا:بله ...اولين بار خيلي تعجب کردم مامانتون جواب رد داد!!من:اوه گاد چرا؟؟ بابا:به يه شرط ميگم که نخنديد منو کامران:اوکي...بابا:يکي از فاميل گفت که ما يه بز تو حياتمون داريم که خيلي خوشگله!!!منو کامران از خنده نميدونستيم چي بگيم...بابا:حالا صبر کنيد زن عموم گفت وا امشب خواستگاري عوض اينکه بگيد عروس خوشگله ميگيد بز خونمون خوشگله بعد من حواسم نبود گفتم:بلا نسبت بز!!!!!!!جلو دهنمو گرفتم اما اونشب مادرتون از حرسش نه گفت اما بار دوم که رفتم به قول شما جوونا اوکي و داد کامران فقط ميخنديد از همون خنده هاي خوشگلش که دل هر دختري رو ميبره اما من فقط نگام به سمت هومن و رها بود رها يه چيزي در گوش هومن گفت و به طرف ما اومدن اومدم پاشم برم تو که کامران مانعم شد مجبور شدم بشينم هومن و کامران وبابا رفتن تو اما رها و من تو حياط مونديم...رها:هوا داره سرد ميشه نه؟من:اوهوم رها:يه سوال ازت بپرسم؟تو با وجود من مشکلي داري؟ من:نه اصلا...رها:دلم ميخواد بهم راست بگي منو تو بايد دو تا دوست باشيم من دوست ندارم کسي ازم دلخور باشه يا وجود من اذيتش کنه من خيلي تورو دوست دارم فرنوش وقتي هومن درباره ي تو حرف ميزنه آدم مجذوب تو ميشه دختر زيبايي هستي هم از درون هم از ظاهر عشقي که تو به هومن ميدي من هيچوقت نميتونم بدم عشق خواهرانه خيلي بزرگ منم هومنو دوست دارم تو هم دوسش داري ببين فرنوش کلا بگم من دوست ندارم تورو از هومن جدا کنم نميدونم کدوم رفتارم باعث شده که اين موضوع پيش بياد من دوست دارم مثل قبل تو و هومن به دو تا خواهر برادر استثنايي معروف باشيد باور کن اصلا نميتونم اين رفتاراي تو و هومنو تحمل کنم با هومنم صحبت کردم که مثل قبل باهات رفتار کنه الانم پا ميشي ميري داداشتو بوس ميکني من خيالم راحت شه بدو ...از رفتار رها تعجب کردم اون خيلي مهربون بود واقعا مهربون تا حالا همچين رفتاري رو از کسي نديدم ميشه گفت مشکل از منه نه رها رها واقعا دوست داشتني بود ...به هومن حسوديم شد ...چقدر رها پاک و سادس دستمو گرفت و با هم رفتيم تو اولش خواستم بشينم کنار کامران اما رها دستمو کشيد و منو برد بين خودش و هومن نشوند هومن يه نگاه شيطنت آميزي به من کرد خواستم بپرم بغلش اما......دوباره قلبم لرزيد همه با هم حرف ميزدن اما من تو دنياي پر از سوال خودم غرق شده بودم که صداي کتي منو به خودم آوورد کتي:فرنوش سايه زنگ زد گفت به گوشيت هر چي زنگ زده جواب ندادي ناچار شده بود به خونه زنگ بزنه گفت بهش زنگ بزني کارت داره من:اوکي مرسي با اجازتون من برم بالا خستم بابا حجت:برو دخترم خوب بخوابي صداي شب بخير همه اومد اما هومن هنوز باهام سرد بود رفتم تو اتاقم عکس من و هومن که اونروز تو جنگل بوديم هومن دستاشو از پشت دور کمرم گرفته بودو صورتشو بهم چسبونده بود عاشق اين عکسمون بودم يادمه هومن اونجا بلند داد زدو گفت:خواهري دوست دارممممممم يادم نميره خيلي وقته حتي اين جمله رو هم بهم نگفته ....پاهامو تو بغلم گرفتم و سرمو رو زانوهام گذاشتم وقتي بچه بودم از بلندي ميترسيدم يادمه کامران بهم ياد داد که جاي بلند ترس نداره بلکه تنها جايي ميتونه باشه واسه عميق داد زدنو دلتو خالي کردن...زنگ زدم به سايه ...بعد از دو تا بوق برداشت سايه:چه عجب خانوم خانوما يادي از ما کردن نميگي اين دله طاقت يه روز نشنيدن صداتو نداره من:قربون دلت بشم ببخشيد باور کن اين دوروزه اصلا حالم خوب نبود سايه:بازم هومن ...من:بخدا سايه خستم سوالام بي جواب...سايه:هنوزم باهات بده؟ من:خيلي سرد خيلي سايه:يعني ممکنه دليلش رها باشه؟ من:نه اونا حق دارن منم که قابل تحمل نيستم من چيزي از هومن ميخوام که امکان پذير نيست...سايه:واقعا رفتارت عجيبه اون داداشت...نميدونم والا راستي سمانه زنگ زد گفت فردا غروب بريم کانادا اما نميدونم ميشه بريم ويلا شما يا هتل؟ من:من نميام سايه:اه نه خير بايد بياي هم روحيت عوض ميشه همم اينکه خوش ميگذره تازه من و تو سمانه و نارينا با هميم من:بخدا اينروزا حوصله خودمم ندارم سايه:پس منم نميرم من:اي بابا خيل خب منم ميام اما فقط به خاطر تو فردا هم با بابا راجع به ويلا صحبت ميکنم سايه:آفرين خانومي خب ديگه مزاحمت نشم منتظرجوابتم فردا خوب بخوابي شب خوش من:باي......مسواکمو زدم و خوابيدم........بازم جاده پاييزي...واي خسته شدم هر چي ميدوم نميرسم باد تندي ميومد از خواب پريدم و جيغ زدم کامران با عجله اومد تو اتاقم به نظر ميرسيد که نخوابيده بود موهامو آروم ناز ميکرد و گفت:خواب ديدي فرنوشم  بذار برات آب بيارم ...عيبي نداره تند تند نفس نفس ميزدم خودمو تو بغل کامران انداختم و آروم آروم گريه کردم کامرانم موهامو ناز ميکردو سرمو ميبوسيد...کامران:بگير بخواب خواهري خودم نترس خوابي که ديدي ايشالا خير...من:کامران اين کابوسو هر شب ميبينم يعني چي ؟؟کامران:نميدونم ولي هر چي هست اميدوارم خوب باشه ...دوباره رفتم بغلش کامران پتو رو کشيد روم پيشونيمو بوسيد و رفت خوابم نبرد بلند شدم چراغ اتاق کامران روشن بود در زدم رفتم تو کامران رو تختش نشسته بودو کتاب ميخوند با ديدن من کتابو آوورد پايينو سرشو خم کردو گفت:مثل اينکه اين خواهر ما ياد بچگياشو کرده نکنه ميترسي بخوابي؟؟؟ من:ميشه پيشت بخوابم؟ کامران خنده قشنگي کرد  و دستاشو برام باز کرد و گفت:بيا خواهر ماهم ...اجازه نميخواد که رفتم کنار تختش کامران کتابو کنار گذاشت برق اتاق و خاموش کرد دستامو دور گردنش حلقه کردم و به چشماش خيره شدم واقعا چشماي جادويي داشت وقتي بهش خيره ميشدي احساس ميکردي تو يه دنياي ديگه اي تو دنياي فرشته ها که دارن تو نور چشماي کامران ميرقصن و شعر ميخونن...کامران:يوهو فرنوشي کجايي؟؟ من:خيلي ماهي کامران خنديد و بوسم کرد اگه من ماهم پس تو هم فرشته اي ...من:کامران خوشحالم که خدا داداشي مثل تو به من داده کامران:منظورت کل خوانوادس من هومن کتي مامان و بابا اسم هومن برام غريبه شده بود لبخند تلخي زدم و گفتم:آره حق با توئه چشمامو بستم چند دقيقه بعد صداي نفساي کامران بلند شد معلوم بود خوابيده منم کم کم خوابيدم.............................

 

اینم از این حالا عکسا

کامران اینجا خیلی نازه من که میخوام ماچش کنممممممم

اینم کوچیکه به بزرگی خودتون ببخشید

خببببببببب بریم یه سری موضوع راجع به گل رز:

 

 

معني تعداد شاخه هاي گل در يک دسته گل به شرح زير است:
1 شاخه رز :يک احساس عاشقانه فقط براي تو
3 شاخه رز:دوستت دارم
5 شاخه رز:بي نهايت دوستت دارم
10 شاخه رز:عموما به نشانه يک عشق بي نظير است
12 شاخه رز:عشق ما به يک عشق دو طرفه تبديل شده است.
36 شاخه رز:احساس وابستگي رمانتيک
33 شاخه رز:عشق من براي تو جاودانه و تا ابد ميباشد.
365 شاخه رز(يا امام زمان من که پولدار نيستم):هر روز سال به تو مي انديشم و دوستت دارم.

 

خب اینم از آپ این هفته دوستون دارم خیلی زیاد کامران و هومن کجانننننننننننننن؟

مواظب خودتون باشید تا آپ بعدی بابایییییییییییییییی


 

 

 

 

 

 

 
 

همتا

باز دو تا چشم منتظر خيره شدن به آسمون

دنبال اون ستاره كه بدون نام و نشون

پيش غم تنهاييام ستاره ها چقدر كم اند

از سر دلخوشی دارن به همه چشمك ميزنند

غافل از اينكه اين پايين قلبی اسير ماتمه

حسرت و غصه هاى اون قدر تموم عالمه

شيشه صبروحوصله اش شكسته با سنگ عذاب

روزاى شاد و رنگيش هم يه سر شده تاروخراب

ديگه نمونده دلخوشی واسه دل اسير غم

مهم اسير بودنشه فرق نداره زياد يا كم

فكر ميكنی نبودنت كم درديه نه به خدا

تحملش سخته واسم تحمل جداييها

نمی دونم كه آسمون ابريه يا دو چشم من

نميذارن ببينمت ستاره قشنگ من

حالام نه آرومه دلم نه خواب به چشمونم مياد

دلم داره داد ميزنه ميگه فقط تورو ميخواد

چی بهش بگم آروم بشه دست از سر تو برداره

.چی ميشه گفت به قلبی كه براى تو بی قراره؟؟

باز هم تا نزديك سحر ستاره ها رو ميشمرم

.تو آخرين ستاره اى كه دل به عشقش ميسپرم.

ميخوام يه چيزى رو بگم دلم ميخواد خوب بدونی

دنيام اگه تموم بشه بازم تو قلبم می مونی

....

همتا...

 

آرشيو مطالب

هفته چهارم مهر 1388
هفته سوم مهر 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم تیر 1388
 

پيوند ها

فاطمه جون با کامران و هومن
بهار جون با کامران و هومن
ساقی جون با کامران و هومن
ژوان جون با کامران و هومن
ستاره جون با کامران و هومن
عاطفه جون با کامران و هومن
فریباجون با کامران و هومن
سایت دو تا زندگی
سنا جون با کامران و هومن
نیلو جون با کامران و هومن
نیلو جون با هومن
ماهی و نیلو جون با کامران و هومن
نیلو جون با پوسترای جورواجور
مهشید و مهتاب جون با کامران و هومن
فریبا و فاطمه جون با کامران و هومن
باران جون
هستی جون با کامران و هومن
رویا جون با کامران و هومن
کیانا و نگار جون با کامران و هومن
نیکا جون با کامران و هومن
مهسا و پریا جون با کامران و هومن
مریم و نگار جون با کامران و هومن
ساغر و ستاره با کامران و هومن
فاطمه یا همون فاهو جون با کامران و هومن
درسا جون
وب خودم و فاطمه و فریبا جون با كامران و هومن
شب زده جون
هانی و سمی جون با کامران و هومن
وب گروهی کامران و هومن
خاطرات طلایی با کامران و هومن
گندم جون
آیلین جون با کامران و هومن
 

امکانات جانبی

RSS 2.0

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ

تصاوير تصادفی

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس